آرشیو تگها: "idiom"

پول، چیزی که همه ما آن را داریم و همه ما می‌خواهیم بیشتر داشته باشیم! چه بخواهیم چه نخواهیم، پول بخش بزرگی از زندگی همه ماست و هر کدام از ما راه‌های مختلفی برای کسب درآمد و به قول معروف «پول درآوردن» یا پس‌انداز کردن داریم. پول در تمام کشورهای جهان جزو لاینفک زندگی مردم است و برای اینکه بتوانیم در هر نقطه از جهان، گلیم خودمان را از آب بیرون بکشیم باید بتوانیم به زبان‌های مختلف درباره پول صحبت کنیم. برای صحبت کردن درباره پول، تحقیق در مورد پول و روش‌های افزایش سرمایه، زبان انگلیسی یکی از زبان‌های لازم و ضروری است. حتی سخنرانی و ارائه مطلب به زبان انگلیسی برای دانشجویان و کسانی که در زمینه کسب و کار فعالیت می‌کنند، یکی از مواردی است که حداقل یک بار در زندگی شخصی و حرفه‌ای خود تجربه خواهند کرد.

در این مقاله می‌خواهیم درباره کلمات و اصطلاحات لازم برای صحبت کردن درباره پول با شما صحبت کنیم. بعد از خواندن این مقالات و اصطلاحات به این نتیجه می‌رسیم که بعضی مردم پول پس‌انداز می‌کنند و بعضی دیگر ولخرج هستند. اگرچه بیشتر مثال‌ها اصطلاحاتی نیستند که از کلمه «پول (Money)» در جمله‌بندی آن‌ها استفاده شده باشد، اما همه به پول و استفاده از آن مربوط می‌شوند.

با ما همراه باشید و همه چیز را درباره پول به زبان انگلیسی یاد بگیرید.

اصطلاحات انگلیسی درباره پول

At all costs

به هر قیمتی

انجام دادن کاری به هر قیمتی بدون اهمیت دادن به پول یا زمان

The highest level of security must be maintained at all costs during the President’s visit.

بالاترین سطح امنیت در طول بازدید رئیس جمهور باید به هر قیمتی حفظ شود.

 

To bet (one’s) bottom dollar

روی هست و نیست شرط بستن

تمام دارایی خود را روی چیزی شرط بستن. این اتفاق معمولا زمانی میفتد که از برد چیزی مطمئن هستید یا فکر می‌کنید چیزی کاملا درست و صحیح است.

I would bet my bottom dollar that the teacher will be late for class again today.

روی هست و نیست خودم شرط می‌بندم که معلم امروز هم دیر به کلاس می‌رسد.

 

To cost a pretty penny

هزینه کردن پول زیادی برای خرید چیزی یا انجام کاری

Kate’s new car is a BMW, it cost a pretty penny to buy.

ماشین جدید «پنی»، بی‌ام‌و است، پول زیادی برای خرید آن هزینه شده است.

To be flat broke 

کاملا بی‌پول بودن

I am flat broke, could I borrow some money from you to pay my heating bill?

من هیچ پولی ندارم، می‌تونم مقداری پول از تو قرض بگیرم تا قبض گرمایش را پرداخت کنم؟

 

To foot the bill

هزینه چیزی را دادن، معمولاً وقتی کسی برای گروهی از مردم هزینه می‌کند. وقتی در رستوران کسی صورت‌حساب همه اعضای گروه را پرداخت می‌کند.

My boss decided to foot the bill for our team lunch today.

رئیس من امروز تصمیم گرفت ناهار همه را مهمان کند و پول غذای تیم ما را بدهد.

 

To grease (someone’s) palm

رشوه دادن، کاری را با پرداخت پول ممنوع به کسی انجام دادن

In that country if you want to open a business you have to grease a lot of people’s palms to make that happen in a reasonable amount of time.

در آن کشور اگر می‌خواهید کسب و کاری را شروع کنید، باید به عده زیادی رشوه بدهید تا کارتان در زمان مناسب انجام شود.

 

To have money to burn

پول بسیار زیاد، داشتن پول بیش از حد متعارف و نیاز

After my friend received his inheritance, he had money to burn and was buying all sort of expensive new things.

بعد از اینکه دوست من ارثیه‌اش را گرفت، پول زیادی به جیب زد و تمام وسایل جدید و گران‌قیمت را خرید.

 

To be in the hole

بدهکار بودن، بدهی داشتن به کسی یا سازمانی

 I think my company is too far in the hole to recover, so I am going to start to look for a new job now, before I get laid off.

فکر می‌کنم شرکتی که در آن کار می‌کنم برای اینکه دوباره سر پا شود، باید بدهی سنگینی را پرداخت کند، بنابراین تصمیم گرفتم قبل از اینکه اخراج یا تعدیل شوم، دنبال کار جدیدی باشم.

To be loaded 

پول فراوان داشتن

Do you know Tommy? He is loaded. If you want to have a good time you should hang out with him.

«تامی‌» رو می‌شناسی؟ اون خیلی پولداره. اگه می‌خوای بهت خوش بگذره باید با اون بری بیرون.

 

To make a killing

پول زیادی به دست آوردن

My sister made a killing on the stock market last year.

خواهرم سال گذشته در بازار سهام پول زیادی به دست آورد.

 

Money doesn’t grow on trees

پول با ارزش است و نباید آن را هدر داد. در زبان فارسی اصطلاحاً می‌گوییم پول که علف خرس نیست.

My dad always tells me “Money doesn’t grow on trees,” whenever I ask him for money.

هر بار که از پدرم پول می‌خوام، بهم میگه «پول که علف خرس نیست!»

Penny-wise and pound foolish

این اصطلاح فردی را توصیف می‌کند که می‌تواند مقدار کمی از پول را عاقلانه و درست خرج کند، اما مقادیر زیاد پول را نمی‌تواند مدیریت کند و آن را هدر می‌دهد.

My friend Jane is penny-wise and pound foolish, she has a strict budget for groceries each week, but wastes money buying a new car every year.

دوست من «جین» به ریال پس‌انداز می‌کنه به تومن خرج می‌کنه. اون هر هفته برای سوپر مارکت و خرید خونه‌اش بودجه محدودی دارد، اما هر سال پولش را برای خرید یک ماشین جدید هدر می‌ده.

 

A red cent

مقدار کمی پول، در زبان فارسی می‌گوییم «یه قرون هم خرجش نمی‌کنم»

I wouldn’t pay a red cent for my neighbor’s car; it is the worst car I’ve ever seen or heard!

حاضر نیستم حتی یک سنت هم برای ماشین همسایه‌ام پول خرج کنم، این ماشین بدترین ماشینیه که دیدم و درباره‌ش شنیدم.

To squirrel away money

در طول زمان پس‌انداز کردن

My grandmother was able to squirrel away over $1,000 in a year and then she went on a vacation to Florida for the winter.

مادربزرگ توانسته در یک سال ۱۰۰۰ دلار پس‌انداز کند و برای تعطیلات زمستانی به فلوریدا برود.

 

To tighten (one’s) belt 

کمتر از حد معمول خرج کردن

After my wife lost her job, we had to tighten our belts and do a better job at saving money.

بعد از اینکه همسر من شغلش را از دست داد، ما کمتر از حد معمول خرج کردیم و در ذخیره کردن پول خوب عمل کردیم.

To be worth its weight in gold

بسیار ارزشمند بودن

The picture I have of my grandfather that was taken with my whole family the week before he died, that is worth its weight in gold to me.

عکسی از پدربزرگم دارم که با تمام خانواده و یک هفته پیش از مرگش گرفته شده است، این عکس به اندازه طلا برای من ارزش داره.

اصطلاحاتی که در بالا یاد گرفتیم تعدادی از اصطلاحات درباره پول بودند و با آن‌ها می‌توانید صحبت کردن درباره پول به زبان انگلیسی را شروع کنید. اما این تعداد، همه عبارات و اصطلاحات مربوط به پول نیستند. اصطلاحات اغلب یکی از دشوارترین موضوعات در یادگیری زبان انگلیسی هستند و زبان‌آموزان با این مبحث مشکل دارند؛ چرا که معنی لغوی جمله با معنی ضمنی و اصلی آن بسیار متفاوت است و زبان‌آموزان و حتی بومیان را گیج می‌کند.

سختی اصطلاحات از یک طرف و استفاده بیش از حد آن‌ها در زبان انگلیسی هم از طرف دیگر، باعث شده کار برای زبان‌آموزان بیش از پیش پیچیده شود و گاهی از یادگیری زبان ناامید شوند و آن را رها کنند.

گفته شده کم و بیش ۲۵هزار اصطلاح در زبان انگلیسی وجود دارد که یاد گرفتن همه آن‌ها عمر نوح می‌خواهد و حتی گفتن این عدد هم ترسناک است، چه برسد به یاد گرفتن آن‌ها!

در ادامه بعضی از پرکاربردترین اصطلاحات انگلیسی درباره پول را به شما یاد می‌دهیم که نه ۲۵هزار اصطلاح، ولی ۲۰ مورد از رایج‌ترین آن‌هاست و می‌توانید با تمرین و تکرار آن‌ها، مثل بومیان انگلیسی صحبت کنید.

 

Born With A Silver Spoon in One`s Mouth

معنای لغوی: با قاشق نقره در دهان به دنیا آمدن

در خانواده‌ای مرفه و پولدار به دنیا آمدن. کسانی که با قاشق نقره در دهانشان به دنیا می‌آیند اغلب والدین مرفهی دارند که تمام امکانات زندگی را برای آن‌ها فراهم می‌کنند و این اصطلاح به این معنی است که فرد در ناز و نعمت بزرگ می‌شود و با قاشق نقره غذا می‌خورد.

She was born with a silver spoon in her mouth. By the time she was born, her parents were already self-made millionaires.

اون در یه خانواده مرفه به دنیا اومد. زمانی که متولد شد، والدینش میلیونرهای خودساخته بودن.

Bread and Butter

معنای لغوی: نان و کره

این اصطلاح به منبع درآمد هر کس اشاره دارد. هر کس با شغلش، کسب و کارش یا منبع درآمدش، امرار معاش می‌کند.

Writing is her bread and butter. She feeds and sends her kid to school with her earnings from writing online.

نوشتن، منبع درآمد اوست. او از راه نوشتن تغذیه می‌کند و فرزندانش را به مدرسه می‌فرستد.

 

Break the Bank

معنای لغوی: شکستن بانک

این اصطلاح به معنی خرج کردن تمام پس‌انداز و پول است. همچنین به معنای باختن مقدار زیادی (یا همه) پول در قمار است.

The mother broke the bank and used up all her money in luckless gambling.

مادر تمام پولش را خرج کرد و همه آن را در یک قمار و با بدشانسی از دست داد.

 

Bring Home the Bacon

معنای لغوی: بیکن را به خانه آوردن

این اصطلاح به معنی کسب درآمد و حقوق گرفتن است. این اصطلاح به این مسئله اشاره می‌کند که حقوق گرفتن و پول داشتن باعث پشتیبانی و حمایت از خانواده می‌شود و برای مثال صبح‌ها می‌توانید بیکن بخورید. در زبان فارسی هم به جای واژه بیکن از «نان» استفاده شده و به کسی که خرج و مخارج زندگی را تامین می‌کند اصطلاحات «نان‌آور» خانه گفته می‌شود.

I work on weekends and holidays to bring home the bacon.

من تعطیلات و آخر هفته‌ها کار می‌کنم تا حقوق بگیرم و درآمد داشته باشم.

Cash in One’s Chips

اصطلاح بالا به معنی فروش چیزی است. این اصطلاح به طور خاص به این مسئله اشاره می‌کند که درآمد حاصل از فروش یک کالا برای خرید کالای دیگر استفاده شود.

Footloose, he cashed in his chips and went on a world tour.

او خیلی بی بند و بار است، پولش را خرج کرد تا به تور دور دنیا برود.

 

Foot the Bill

این اصطلاح به معنی پرداخت قبض‌ها و هزینه‌هاست.

I will help my daughter foot the bill of her college education.

من به دخترم کمک خواهم کرد هزینه‌های تحصیل کالج را بپردازد.

 

From Rags to Riches

این اصطلاح در زبان فارسی هم کاربرد دارد و «از فرش به عرش رسیدن» معادل همین اصطلاح است. این اصطلاح به معنی ثروتمند شدن بعد از دوران فقر و نداری است.

She went from rags to riches with pure hard work.

او با سخت‌کوشی و کار زیاد از فرش به عرش رسید.

 

Get a Run for One’s Money

مزد زحمات را گرفتن، به آنچه که لایق است رسیدن

این اصطلاح به معنی قرار گرفتن یا مواجه شدن با یک چالش است. همچنین می‌تواند به معنی گرفتن حق یا رسیدن به آنچه که لایق است هم باشد.

Our big company is getting a run for its money from the small-sized yet innovative competitor.

کمپانی بزرگ ما مزد زحماتش را گرفت و از یک شرکت کوچک اما خلاق به یک شرکت بزرگ تبدیل شد.

 

Have Sticky Fingers

معنای لغوی: انگشتان چسبناک داشتن

«انگشتان چسبناک داشتن» به معنی دزد و جیب‌بر بودن است. کسی که از مغازه‌ها دزدی می‌کند، جیب مردم را می‌زند و دزد است.

Keep an eye on your belongings. He has sticky fingers and might get your things when you’re not looking.

حواست به وسایلت باشه. اون دزده و ممکن است وقتی حواست نیست وسایلت رو بدزده.

Head Over Heels in Debt

معنای لغوی: از سر تا پا در بدهی بودن

بدهی سنگین داشتن

وقتی کسی خودش را با این اصطلاح معرفی می‌کند، به این معنی است که مقدار زیادی پول به کسی یا سازمانی یا بانکی بدهکار است و باید آن‌ها را پس بدهد.

She became completely broke – head over heels in debt – when she lost her job and remained unemployed for a few months.

بعد از اینکه کارش رو از دست داد و چند ماه بیکار بود، کاملا داغون شد و سر تا پا در قرض و بدهی فرو رفت.

 

Keep the Wolf from the Door

معنای لغوی: گرگ را از در دور نگه داشتن

این اصطلاح به معنی پول داشتن به اندازه رفع نیازهای ابتدایی است. این اصطلاح همچنین به این معنی است که پول به حدی نیست که هزینه‌های اضافی و لاکچری را پوشش بدهد.

While my job gives out a salary that is just enough to keep the wolf from the door, I am still thankful I have it.

در حالی که حقوق می‌گیرم، اما این پول فقط برای رفع نیازهای ابتدایی کافی است و با این حال من خدا را شاکرم.

Live from Hand to Mouth

معنای لغوی: زندگی کردن از دست به دهان

اصطلاح بالا هم یکی دیگر از اصطلاحاتی است که به زندگی با پول بسیار کم اشاره دارد.

We have to live from hand to mouth to last these tough times.

در این شرایط سخت باید با پول کم زندگی کنیم.

 

Pay a King’s Ransom and Pay an Arm and a Leg

معنای لغوی: پرداخت خون بهای پادشاه، پرداخت یک دست و یک پا

عبارت اصطلاحی بالا به معنی هزینه کردن پولی زیاد برای چیزی است. یعنی مقدار پولی که برای چیزی هزینه می‌شود بسیار زیاد است و گاهی غیرمنطقی و نامعقول است.

I paid an arm and a leg to give her a party but it was worth it. She had tons of fun!

برای مهمانی گرفتن برای او هزینه زیادی متحمل شدم، اما ارزشش را داشت. به او خیلی خوش گذشت!

 

Penny Pincher

اصطلاح بالا به کسی اشاره دارد که در خرج کردن پول بیش از حد وسواس دارد و آگاهانه عمل می‌کند، حتی وقتی پول بسیار کمی داشته باشد.

My brother is a penny pincher. He does not want to spend anything for his family.

برادر من خیلی خسیس و ناخن‌خشک است. او نمی‌خواهد هیچ خرجی برای خانواده‌اش بکند.

 

Pick up the Tab/Check

معنای لغوی: برداشتن/بلند کردن چک

این اصطلاح هم شبیه foot the bill است. این اصطلاح به معنی پرداخت صورت‌حساب، قبض یا هزینه‌های زندگی است.

He picked up the tab for tonight’s dinner. He just got promoted and his paycheck will be raised three-folds.

او صورت‌حساب شام امشب را پرداخت می‌کند. اخیرا ارتقا پیدا کرده و حقوقش سه برابر شده است.

 

Pour Money down the Drain

معنای لغوی: پول را در آب ریختن

این اصطلاح بیانگر استفاده غلط یا هدر دادن و دور ریختن پول است.

Our company has money down the drain with its investments in the bankrupt firm.

شرکت ما با سرمایه‌گذاری‌هایش روی شرکت ورشکسته، پولش را هدر داد.

 

Put in One’s Two Cents

اصطلاح بالا به معنی نظر دادن و اظهار نظر شخصی است. این اصطلاح اغلب زمانی کاربرد دارد که بخواهید اعلام کنید نظرات فقط عقاید شخصی هستند.

I would like to put in my two cents during the discussions.

من می‌خواهم در طول مباحث نظر خودم را اعلام کنم.

 

Put One’s Money Where One’s Mouth Is

معنای لغوی: پول در دهان کسی گذاشتن

وقتی از کسی خواسته می‌شود پول را در دهانش بگذارد، در واقع فرد به چالش کشیده شده است و از او خواسته شده دست از ادعا کردن و صحبت کردن بردارد و به جای آن عمل کند.

I have to put my money where my mouth is and start building this business I have always talked about with my friends.

من باید دست از حرف زدن بردارم و عمل کنم و کسب و کاری که همیشه درباره آن با دوستانم حرف زده بودم را راه بیندازم.

 

Take a Beating

از دست دادن مقدار زیادی پول را با اصطلاح بالا تعریف می‌کنند.

We took a beating during the times we were unemployed. Now, we’ve learned to save enough money to cover hard times.

زمانی که بی‌کار بودیم، پول زیادی از دست دادیم. حالا یاد گرفتیم برای گذر از زمان‌های سخت، پول پس‌انداز کنیم.

بسیار خوب، مقاله ما به پایان رسید. حالا با وجود دانستن و یاد گرفتن این اصطلاحات باید بتوانید مثل بومیان انگلیسی‌زبان به صحبت درباره پول به زبان انگلیسی بپردازید. بتوانید با استفاده از دانش زبان انگلیسی تحقیق درباره پول را شروع کنید و در بالاترین و مهم‌ترین مرحله، در دانشگاه، کالج یا محل کار لکچر درباره پول به زبان انگلیسی را به رزومه تحصیلی یا شغلی‌تان اضافه کنید.